سفیر صبا
موسسه آموزش عالی حوزوی معصومیه خواهران قم






























خبرنامه




 
  مبلغ و اخلاق ...

ابزار تبلیغ

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: یار مهربان, تبلیغ
[یکشنبه 1393-08-11] [ 09:36:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  خیمة امتحان ...

 شب است. سكوت سنگينِ بيابان نينوا را، حضور دو لشكر، درهم شكسته است. بيابان داغي كه همة شب‌هايش را در سكوت گذرانده بود، به آن روز موعود نزديك شده است. امشب آخرين شبِ قبل از قرار است؛ همان قراري كه از ازل، بين خاك تشنة اين زمين، با ملكوت بسته شده بود.

در خيمه‌اي كوچك، واقعه‌اي بزرگ در حال رقم خوردن است. زمين و ‌آسمان، بهت‌زده و نگران نظاره‌گرند: امام، بيعت خود را از اهل كاروان برداشته و فرموده است كه تاريكي شب را فرصت بشمارند و بروند.

تاريخ شاهد است كه جوانيِ ناب، امشب چگونه شکوه خود را به نمايش گذاشته و چگونه اقتدار خود را به رخ مي‌كشد. تاريخ، امشب جلوة بي‌همتايي را مي‌بيند كه از تلألؤ به هم آميختن جواني و ايمان، به خودنمايي برخاسته است.

تابلوي حيرت‌انگيز جوانيِ كربلايي، با قلم‌موي ايمان كه از خون مطهّر قاسم و اكبر و جوانانِ اصحاب، رنگ گرفته است، بر تارك تاريخ نقش خواهد خورد.

 من هم دستِ جواني‌ام را گرفته‎ام و آورده‌ام تا پشت خيمة امتحانِ امشب زانو بزنیم و لحظه‌هاي امشب را خوب به خاطر بسپاریم.

با پاهاي برهنة جواني‌ام، بر ريگ‌هاي گرم اين وادي مقدّس قدم مي‌گذارم. ردّپايي را كه به زحمت زير نور ماه ديده مي‌شود، مسير حركت مي‌كنم. هر قدم را درست در جاي آن پاها مي‌گذارم؛

ردّپاهايي كه به خيمة امتحان امشب ختم مي‌شوند.

نظیفه سادات موذن-طلبه سطح3

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: قلم یک طلبه
[شنبه 1393-08-10] [ 11:43:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  شله‌زرد واجب، آش‌رشته حرام! ...


روح‌الله حبيبيان
آش نذري، سفره ابوالفضل، شله‌زرد 28 صفر، آش پشت‌پا، سمنو پزون و… اين اسم‌ها و رسم‌ها را بارها و بارها شنيده‌ايد و حتماً خاطرات خوش آن در ذائقة مبارکتان به‌جا مانده است. معمولاً در بيشتر خانواده‌هاي ايراني سنت‌هايي ساليانه با همين عنوان‌ها يا اسامي مشابه به‌جا آورده مي‌شود، که البته بسيار خوب و پسنديده است، اما اين رسم‌‌ها که معمولاً در ميان بانوان از حرمت و قداست ويژه‌اي برخوردار است، احکام و ريزه‌کاري‌هاي شرعي خاصي هم دارد.
با نگاهي دقيق‌تر، اين‌گونه رفتارها از نظر ديني در سه باب نذر، عهد و قسم قرار مي‌گيرند که هر سه اينها نوعي معاملة فرد با خداست؛ يعني نوعي قرارداد يک‌طرفه که فرد خود را در برابر خداوند ملزم به انجام يا ترک کاري مي‌کند، حال يا مشروط به اتفاق خاصي، مثل مادري که نذر مي‌کند اگر دختر عزيزدردانه‌اش در کنکور قبول شود شله‌زرد بپزد و به در و همسايه و فاميل بدهد و يا بدون شرط، مثل اينکه انسان نذر کند هر سال دهه محرم به عزاداران آقا اباعبدالله علیه السلام آب يا شربت بدهد. براي تحقق اين قرارداد سه راه وجود دارد: يا بر آن کار نذر بشود، يا انسان با خدايش عهد ببندد و يا بر آن کار قسم بخورد.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1 · 2

موضوعات: مناسبت ها, احکام
[سه شنبه 1393-08-06] [ 09:39:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  ...اگر زينب نبود ...

محرم

روايت حضور و حماسه چند زن عاشورايي

عشق ميان دلهيم و زهير ضرب‌المثل قبيله بود. زهير طاقت جدايي از همسر و فرزندانش را نداشت و چه بختي اين‌بار او را همراهي مي‌کرد. مسير کاروان قبيله او با مسير کاروان حسين که از مکه به کوفه مي‌رفت يکي شده بود و زهير از عاقبت کار حسين علیه السلام هراس داشت، مي‌دانست که پيوستن به او يعني بازنگشتن. اين بود که خود را از چشم امام دور مي‌کرد و سعي داشت افراد کاروانش کمتر با کاروان امام برخورد داشته باشند.
اما فرستاده امام به دعوت زهير آمد. زهير و يارانش از دعوت امام به همراهي بهت‌زده شدند و سکوت کردند. دلهيم فهيم دليل ترديد همسر را دانست و گفت: اي زهير! فرزند پيامبر خدا تو را مي‌خواند و تو در رفتن کوتاهي مي‌کني؟
و زهير، بهشت را مديون همسرش شد.
*

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1 · 2

موضوعات: مناسبت ها
 [ 09:18:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  حالا من مي‌زنم تو دفاع کن ...

 

داستاني عبرت‌انگيز از خانواده‌اي سوخته
با هر برگ از دفتر تاريخ، درسي از عبرت پيش رويمان ورق مي‌خورد. در تاريخ پرحماسه هشت‌سال دفاع مقدس مردم ايران و دشمن پرقساوت آن صدام اين عبرت‌ها فراواني بسيار دارند. داستان صدام حسين از يک قهرمان آزادي! که با ياري اربابان غربي خويش به ايران ارتجاعي! حمله کرد و در هياهوي بوق‌هاي تبليغاتي چهره‌اي صلح‌طلب و آزادي‌خواه معرفي شد تا اکنون که در شمار شقاوت‌پيشگان تاريخ با ذلت مدفون گشت و نفرين هميشگي آزادي‌خواهان را همراه برد، همه و همه درس‌هايي بزرگ است. در تاريخ معاصر عراق، از فردي به نام سپهبد حسين کامل حسن المجيد نام برده مي‌شود که وي درس کاملي از يک عبرت بزرگ تاريخي است. او به همراه برادرش سرهنگ صدام کامل حسن هر دو دامادهاي صدام و نور چشمي او شمرده مي‌شدند و هرکدام امتيازات ويژه‌اي در دستگاه حکومتي عراق داشتند.

 شناخت يک سرکوبگر
حسين کامل حسن را در عراق به‌عنوان شخصيتي نظامي، خشن و سرکوب‌گر مي‌شناختند. او در ابتداي سال 1991 برابر با اول اسفند ماه 1369 که مردم عراق برضد رژيم صدام قيام کردند و توانستند شهرهاي مهمي چون کربلا و نجف را آزاد کنند، ماموريت يافت تا کربلا را از انقلابيون بازپس بگيرد.
در آن روزگار، بر اساس تاريخ شفاهي عراق و گفته بسياري از مردم و نظاميان، او سوار بر تانک خويش در پيشاپيش ارتش سرکوب‌گر، به سمت کربلا حرکت کرد و در نزديکي حرم مطهر سيدالشهداء ايستاد و فرياد زد:«من حسينم، تو هم حسيني. من مي‌زنم، تو دفاع کن!» و سپس اولين گلوله توپ تانک را مستقيما به گنبد مطهر سيدالشهداء شليک کرد (بسياري از زائران ايراني آثار اين گلوله را بر گنبد ديده بودند). هم‌چنين گلدسته‌ حرم را نيز به گلوله بست و سپس با هجوم به داخل حرم به قتل‌عام مردم پرداخت که هنوز هم جاي گلوله‌هاي فراوان بر در و ديوار داخل حرم سيدالشهداء مشخص است.
در آن روز، حسين کامل، سرفرازانه به نزد صدام رفت و اين پيروزي بزرگ را به او تبريک گفت. صدام نيز مدال عالي عراق را به وي داد.
آن‌زمان، اين سپهبد مغرور، چنان مست از پيروزي بود که احساس نمي‌کرد کسي را با وي کاري هست.
يک رخداد عجيب
اما تاريخ اين‌چنين نماند؛ صحنه عجيبي رخ داد، عجيب از آن‌رو که در تاريخ حزب بعث عراق کمتر سابقه داشت؛ پناهندگي اعضاي عالي‌رتبه حزبي و نظامي به خارج از کشور، چيزي که بسيار کم اتفاق افتاده بود، اما اين‌بار در عالي‌ترين مدارج نظامي، کسي به خارج از کشور و به دامان آمريکايي‌ها در اردن پناهنده مي‌شد که تصورش نيز محال مي‌نمود.
آري اين حسين کامل حسن‌المجيد بود که به همراه همسرش رغد، دختر صدام، و صدام کامل حسن برادرش و همسر او رعنا، دختر ديگر صدام به‌همراه حدود 30تن از افراد خانواده و بستگان در روز پنج‌شنبه 17/5/1374 به اردن رفتند و به آمريکايي‌ها پناهنده شدند!
عجبا! اين چه اتفاقي بود که افتاد؟ ابتدا باورکردن چنين صحنه‌اي محال مي‌نمود، مگر مي‌شد تصور کرد فردي در سمت وزارت صنايع و معادن عراق و درجه سپهبدي با اين‌همه نزديکي با صدام به خارج پناهنده شود؟ کامل حسن با ورود به اردن شروع به انتقاد از حکومت صدام کرد و در يک مصاحبه اعلام داشت که خواستار سرنگوني رژيم صدام‌حسين است1«من از افسران ارتش عراق، افسران گارد جمهوري، افسران گارد ويژه، کارکنان عالي‌رتبه و همه جامعه عراق مي‌خواهم خود را آماده نقطه عطف مهمي کنند که از عراق کشوري نوين خواهد ساخت؛ کشوري که با جامعه بين‌المللي و به‌ويژه با اعراب گفت‌وگوهاي معقولي داشته باشد».
به‌راستي چه اتفاقي افتاده بود، آيا اين نمايشي از سوي صدام بود و سناريويي براي بازي دادن اپوزيسيون عراقي يا…، اما هرچه بود گذشت و سپهبد به‌همراه برادرش سرهنگ صدام کامل حسن، در اردن ماندند. صدام نيز اقدام آنان را با کاري که يهوداي خائن (از حواريون مسيح?) انجام داده بود، مقايسه کرد. روزنامه لبناني السفير در همان تاريخ، فروپاشي رژيم حاکم بغداد را پيش‌بيني کرد و عربستان سعودي، رژيم عراق را در حال جان‌کندن دانست. در اين مدت، دامادهاي صدام اطلاعات نظامي خود را از سلاح‌هاي عراق در اختيار جاسوسان آمريکا قرار دادند و…

و اتفاقي شگرف‌تر
اما داستان به همين‌جا ختم نشد. واقعه‌اي عجيب‌تر رخ داد؛ در سال 1996 برابر با 1/12/1374 خبري جهان را به بهت و حيرت فرو برد و آن اين که آقاي سپهبد سابق، حسين کامل حسن المجيد به همراه همه افرادي که همراهش به اردن پناهنده شده بودند، به عراق بازگشت. همگان پيش‌بيني مي‌کردند که وي علي‌رغم درخواست عفو از صدام حسين و عفوي که به وي داده شده است، اعدام خواهد شد. آيا حسين کامل حسن المجيد اين سپهبد عالي‌رتبه که سال‌ها در کنار صدام زندگي کرده و از روحيه او به‌خوبي آگاه بود، اين‌را نمي‌فهميد؟!
ولي اين اتفاق عجيب رخ داد و او به عراق بازگشت. در تاريخ 3/12/1374 رسانه‌هاي عراق اعلام کردند: «دو دختر صدام حسين از شوهرانشان جدا شده‌اند».

و اين پايان ماجرا نبود
در روز 4/12/1374 تلويزيون بغداد اعلام کرد:«حسين کامل حسن و برادرش صدام کامل حسن به دست خانواده‌هاي خود کشته شدند». در اين کشتار، برادر ديگر آنان به نام حکيم و پدرشان کامل حسن المجيد نيز کشته شد و يک قتل‌عام خانوادگي صورت گرفت؛«خانواده ژنرال حسن بعد از اين‌که وي از عراق فرار کرد و به اردن پناهنده شد او را به اعدام محکوم کردند.» سخنگوي وزارت کشور عراق افزود:«شاخه خائن خانواده قطع شده است و عفوي که دولت به آنها داد آنان را از مجازات معاف نکرد!»
سپهبد حسين به همراه برادرش سرهنگ صدام و به همراه کل خانواده وي توسط عشيريه آل‌ عبدالغفور، آ‌ل‌ بومجيد و آل‌ بوسلطان، قتل‌عام شدند و سر آنها توسط عمويشان به‌عنوان هديه به صدام داده شد تا ننگي از دامن خانواده‌شان پاک کنند! و اين‌ها داستان عبرت‌آموز ماست.
آيا شما نيز در آن هنگام، سخنان سيدالشهداء را با گوش دلتان نشنيديد که چنين مي‌گويد:من حسينم، تو هم حسيني، حالا من مي‌زنم، تو دفاع کن!
خاندان حسين کامل حسن در نهايت حماقت با پاي خودشان به مسلخ رفتند تا نسلشان از زمين بربيفتد و اين‌گونه تاوان هتک حرمت حرم مطهر سيدالشهداء را بپردازند.2

پي‌نوشت‌ها
1. خبرگزاري فرانسه 21/5/1374.
2. ر.ک: سيدحسن ميردامادي ، روزنامه جام‌جم، 15/12/1381.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبت ها
[شنبه 1393-08-03] [ 07:58:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  رنگ‌هاي کربلا ...

هرچيزي رنگي دارد و معروف است که هميشه يک‌رنگي بهتر است، ولي شايد نتوان اين کليت را پذيرفت. اگر يک‌رنگ بودن بهتر بود خدا اين‌همه رنگ را خلق نمي‌کرد. بگذريم…
کربلا هم براي خودش رنگ‌هايي داشت و جالب‌ترين تغيير رنگ‌ها در آن‌جا رخ نشان داد. هرچند عده‌اي از تغيير رنگ هم خوششان نمي‌آيد ولي اين واقعيتي است که در کربلا خيلي چيزها رنگ عوض کرد و شايد نتوان اين دو رنگي‌ها را عيب دانست.
گاهي سبزها، سرخ شدند؛ مثل پرچم حسين? آن‌روز که عباس، علمدار کربلا پرچم در دست مي‌گرفت، سبزِ سبز بود مثل يک باغ، مثل پاکي، مثل قلب رسول خدا، اما بعد از آن روز، پرچم حسين سرخِ سرخ شد مثل لاله، مثل غروب عاشورا، مثل خون.
همين حبيب وقتي مي‌آمد کربلا محاسنش سفيد سفيد بود، مثل قلبش، اما عصر عاشورا رنگ عوض کرد، ديگر موي سفيدي در سر و صورت او نبود که سرخ نشده باشد، مگر قنداقه علي‌اصغر سفيد ماند؟ مگر تازيانه‌هاي جهالت، رنگ تن سکينه را عوض نکرد؟ مگر هنگام خداحافظي با نعش پدر پوست سفيد کودکان حسين را کبود نکردند، آري اين‌ها همه رنگ عوض‌کردن بود.
زمين کربلا هم رنگ عوض کرد، خاک‌هاي تفتيدة کربلا در يک نيم‌روز، در خون نشست و سرخ شد. در کربلا حتي آسمان هم نتوانست آبي بماند، وقتي سکينه مي‌رفت که اشک يتيمي بريزد، آسمان سياه و تاريک شد و اشک خون ريخت، شايد فرشته‌ها هم در آسمان سياه پوشيده بودند و در عزاي بهترين فرزند بهترين‌ها خون گريستند.
عجيب‌ترين دورنگي‌ها را در کربلا «جون» به نمايش گذاشت آنجا که اين غلام سياه سر خود را بر دامان پسر فاطمه? ديد و گوش‌هايش اين دعا را شنيد که:«خدايا رنگ او را سپيد و بدنش را خوش‌بو گردان.» ناگهان همه ديدند که رنگ چهره غلام، هم‌رنگ قلبش شد، سفيد سفيد.
البته بعضي‌ها هم آمدند کربلا، ولي تغيير رنگ‌شان بر خلاف آن غلام بود، آنها قلبشان هم‌رنگ با چهره‌‌هايشان شد مثل حر، که قلب سياهش مثل صورتش سپيد شد. کربلا چه جاي عجيبي است اتفاق‌هاي متضادش همه زيباست.
دردناک‌ترين تغييرها، رنگ کودکان بود که از ترس و تشنگي به زردي مي‌گراييد. مثل آتش، مثل شعله‌هايي که از خيمه‌ها زبانه مي‌کشيد و اعلاميه پايان جنگ را صادر مي‌کرد.
اگر قرار بود آب هم رنگ داشته باشد، حتماً در کربلا رنگش عوض مي‌شد، نمي‌دانم چه رنگي پيدا مي‌کرد، شايد در عزاي گلوي تشنه علي سياه مي‌شد، و يا از شرم لب‌هاي عباس، سرخ، شايد هم از خجالتِ نرسيدن به خيمه اطفال تشنه آب شده و همين‌طور مانده باشد. فقط يک رنگ بود که در آنجا تغيير نکرد و حرارت‌هاي کربلا نتوانست آن‌را عوض کند و آن رنگ خدايي بود، رنگي که در تمام صحنه‌هاي عاشورا تجلي کرد. رنگ علي‌اصغر وقتي روي دست پدر ذبح مي‌شد، رنگ قاسم وقتي زير سم اسب‌ها افتاده بود، رنگ علي‌‌اکبر وقتي در ميان دشمن قطعه‌قطعه مي‌شد، رنگ دست‌هاي قلم شدة عباس، رنگ قتلگاه حسين وقتي آخرين مناجات را مي‌گفت، رنگ سرهايي که روي نيزه بود، رنگ صداي قرآن، رنگ ناله‌هاي زينب بر نعش برادر، رنگ بوسه‌هايش بر رگ‌هاي بريده، رنگ تل زينبيه، رنگ اشک، رنگ گريه، رنگ زخم زنجيرهاي سجاد، رنگ بچه‌هاي يتيم، رنگ گوش‌هاي پاره رقيه، رنگ…
آري، اين‌ها همه رنگ خدايي داشت و هرگز رنگ عوض نکرد چراکه بهترين رنگ‌ها رنگ خداست؛ صبغه‌الله و من‌أحسن من‌الله صبغهً و نحن له عابدون (بقره:138)

محمود مقدمی

کربلا

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: مناسبت ها, نکته های ناب
 [ 07:50:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  نشانه‌هاي کودک لوس ...

سوال: من نمي‌دانم که فرزند چهارساله‌ام لوس شده است يا نه. آيا کودک لوس، نشانه‌هاي ويژه‌اي دارد؟ چه کاري بايد انجام دهم؟

جواب:

کودک لوس، چنين نشانه‌هايي دارد:
1. توقع توجه بيش از حد: کودک لوس انتظار دارد ـ به ويژه در حضور ديگران ـ بيش از حد به او توجه شود.
بکوشيد زماني که در اين انديشه نيست، بيشتر به او توجه کنيد تا نياز عاطفي‌اش برآورده شود، اما زماني که انتظار توجه دارد، به او بي‌توجهي کنيد.
2. درخواست‌هاي غير منطقي و افراطي: او دائم درخواست دارد و توجه نمي‌کند که امکان پاسخ‌گويي براي شما وجود دارد يا نه؛ بدين جهت، گاهي هنگام آشپزي يا زمان فعاليت‌هاي ديگر شما خواسته‌اي را مطرح مي‌کند و بر آن اصرار مي‌ورزد.
در چنين موقعيتي از روش «سوزن گرامافون‌ گير کرده» استفاده کنيد؛ يعني يک جمله مثل: «وقتي کارم تموم شد» را بعد از هر بار تقاضاي او تکرار کنيد. توجه داشته باشيد که تسليم گريه يا قشقرق او نشويد.
3. بدخلقي و ناله براي هر چيزي: کودک لوس براي رسيدن به خواسته‌هايش بدخلقي و ناله مي‌کند.
در چنين موقعيتي، براي سنين پايين (زير شش سال) از روش «حواس پرت کردن»* استفاده کنيد و براي سنين بالاتر استدلال بياوريد و اگر نپذيرفت، از اصل خاموشي بهره ببريد.
4. حرکات بدني خاص: کودک لوس، انگشتانش را به هم مي‌بافد، لب‌هايش را غنچه مي‌کند، صدايش را مي‌کشد و… .
همين که نشانه‌هاي آغاز اين‌گونه حرکات بدني را مشاهده کرديد، فعاليت مثبتي مانند خواندن شعر، سرود يا آيه و روايتي را که آموخته است، جايگزين کنيد.
*
زياده‌روي در محبت و بازي با کودک و توجه دائم به او سبب لوس شدن وي مي‌شود؛ بنابراين در اين گونه رفتار‌ها اعتدال داشته باشيد. برخي والدين از ترس لوس شدن فرزند، به او کمتر توجه و محبت مي‌کنند يا محبت قلبي خود را بروز نمي‌دهند که درست نيست. در آغوش گرفتن کودک، پاسخ به گريه او، بوسيدن، توجه و حتي نازکشي اگر در آنها زياده‌روي نشود، نه تنها کودک را لوس نمي‌کند، بلکه سبب رضاي خاطر، شادابي، سلامت روح و خودباوري او مي‌شود.
* براي استفاده از اين شيوه بايد از علاقه‌مندي‌هاي فرزند خود آگاه باشيد. برخي کودکان به خوردني، برخي به بازي، بعضي به اسباب‌بازي و… علاقه دارند. توجه داشته باشيد که شيء مورد علاقه او در دسترس باشد و از يک شيء چند بار پياپي استفاده نکنيد. 
 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: نکته های ناب, مقالات, مشاوره
[پنجشنبه 1393-08-01] [ 08:29:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  انتظار بزرگ ...

 استاد شهيد علامه مطهري

دورنماي انتظار
1.خوش بيني به آينده بشريت.
2. پيروزي نهايي صلاح و تقوا و صلح و عدالت و آزادي و صداقت بر زور و استكبار و ظلم و اختناق ودجل (دجالگري وفريب).
3. حكومت جهاني واحد.
4. آباداني تمام زمين در حدي كه نقطه خراب و آباد ناشده باقي نماند.
5. بلوغ بشريت به خردمندي كامل و پيروي از فكر و ايدئولوژي و آزادي از اسارت شرايط طبيعي و اجتماعي و غرايز حيواني.
6. حداكثر بهره­گيري از مواهب زمين.
7. برقراري مساوات كامل ميان انسانها در امر ثروت.
8. منتفي شدن كامل مفاسد اخلاقي از قبيل زنا، ربا، شرب خمر، خيانت، دزدي، آدمكشي و خالي شدن روانها از عقده­ها و كينه­ها.
9. منتفي شدن جنگ و برقراري صلح و صفا و محبت و تعاون.
10. سازگاري انسان و طبيعت.

ادامه »

موضوعات: در محضر خوبان, مقالات, مهدویت
 [ 07:54:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  براي من اي مهربان کتاب بيار ...

کتابخوانی کودک


                 اهميت کتاب خواندن براي کودکان و چند توصيه مهم دراين‌باره
دکتر بهرام دلاور
در کشور ايران ميانگين مطالعه روزانه کمتر از يک دقيقه است. با اين وصف، بهتر است که فرهنگ کتاب خواندن را در خود و کودکمان گسترش دهيم و با آگاهي بيش‌تر درباره نوع کتاب و تناسب آن با سن فرزندمان تصميم‌گيري کنيم.
کتاب خواندن براي کودک از مهم‌ترين جنبه‌ها براي توسعه توانمندي‌هاي اوست. شايد پيش خود فکر کنيد کودکان با خواندن کتاب فقط مدتي را در کنار مادر يا پدر به آرامش سپري مي‌کنند و تنها فايده آن خوب به خواب رفتن کودک است. شايد هم از اين‌که کودکتان از شما مي‌خواهد که مدام برايش کتاب بخوانيد، خسته شده‌ايد اما اشتباه نکنيد. اين کار نه تنها براي امروز کودک مفيد است بلکه روي شخصيت آينده وي نيز تأثير مستقيم دارد.

تکوين شخصيت کودک
خواندن داستان و قصه نقش بسيار مهمي در تکوين شخصيت کودک دارد. در سنين زير سه سال به‌ويژه در زمينه‌هاي زبان‌آموزي و آموختن کلمات تازه، نقش بسيار مهمي دارد. در سنين بالاتر، گنجينه لغات کودک به سرعت وسيع و اطلاعاتش غني مي‌شود. کودک به کمک قصه و شعرخواني، يا گوش دادن به آن و يا بازگوکردن قصه‌هايي که شنيده است، چگونگي بيان احساسات، عواطف و افکار را آموخته و ياد مي‌گيرد که چگونه در برخورد با مشکلات شخصي اعتماد به‌نفس داشته باشد.

تفکر، تخيل و اخلاق
داستان‌ها و اشعاري که کودکان مي‌خوانند و مي‌شنوند، اثر عميقي در فکر و روحيه، تخيل و قوت تصور آنان مي‌گذارد  و ايشان را براي شيوه معاشرت با ديگران آماده مي‌سازد. در ضمن از طريق قصه‌ها و داستان‌هاي خوب، کودک به بسياري از ارزش‌هاي اخلاقي مانند مقاومت در برابر زور، راست‌گويي، اميدواري، جوانمردي، طرفداري از حق و حقيقت و نتايج آن پي مي‌برد و تلاش مي‌کند خود را در دنياي واقعي مشابه شخصيت‌هاي موجه داستان جلوه بدهد.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1 · 2

موضوعات: مقالات, مشاوره
[سه شنبه 1393-07-22] [ 01:51:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  آقا! اجازه ...

                                                احکام خوبان
روح‌الله حبيبيان
از امور مهم و مورد توجه در حوزه مسائل شرعي خانواده مسأله لزوم اجازه گرفتن زن از شوهر براي خروج از خانه است. همان‌طور که مي‌دانيد از نظر اسلام «زن موظف است براي خروج از خانه از شوهر خود اجازه بگيرد و الا مرتکب کار حرامي شده است.»
قبل از پرداختن  به جزئيات اين مسأله بد نيست نگاهي کلي و عميق به اين حکم شرعي بيندازيم؛ چون شايد به‌نظر برسد اين حکم با آزادي‌هاي فردي و اجتماعي زن منافات دارد و نوعي اهانت به حريم زنان در آن نهفته است. از ديدگاه اسلام پس از ازدواج، زن و شوهر حقوق متقابلي را بر يکديگر پيدا مي‌کنند که هر دو طرف شرعا و قانونا ملزم به رعايت آنها هستند؛ در اين ميان حقوق زن بر مرد در اين موارد خلاصه مي‌شود:
ـ تهيه غذا به اندازه و نوع متعارف
ـ تهيه پوشاک متناسب با شأن زن
ـ تهيه لوازم مورد نياز خانه
ـ تهيه مسکن متناسب با شأن و منزلت اجتماعي زن
ـ بخشيدن اشتباهات ناشي از ناآگاهي زن
ـ خوش‌رويي و خوش‌رفتاري با او
ـ تعليم احکام و مسائل اعتقادي (به وجوب کفايي)
ـ آميزش جنسي در محدوده زماني مشخص
ـ هم‌خوابي و سپري کردن شب با همسر.

اشتراک گذاری این مطلب!

صفحات: 1 · 2

موضوعات: مقالات
 [ 01:43:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت
 
فراخوان یاوران حسینی