مهمانى به خانه ما آمده بود و من بچه مهمان را بوسيدم. ديدم دختربچه خودم نگاه مى‌كند، او را هم بوسيدم. وقتى فرزندم را بوسيدم، نگاهى به من كرد و گفت: بابا تو منو الكى بوسيدى! ديدم عجب! بچه فهميد من او را الكى بوسيدم، كمى دَمَق شدم و چشمانم خيره شد. رفتم توى آشپزخانه. بچه جلو آمد و گفت: بابا! گفتم: بله، گفت: ديدى چى بهت گفتم چشمات اين‌طورى شد! پيش خود گفتم: چه‌قدر بچه‌ها مى‌فهمند! آن‌ها را دست‌كم نگيريم.

ح. رضايي

 

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: نکته های ناب, کوتاه اما خواندنی
[دوشنبه 1394-03-11] [ 10:23:00 ق.ظ ]